![]() |
![]() |
|
|
گنجشک با خدا قهر بود…
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:
می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که
دردهایش را در خود نگاه میدارد…
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،
گنجشک هیچ نگفت و…
خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
تو همان را هم از من گرفتی.
این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟
و سنگینی بغضی راه کلامش بست…
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو
از کمین مار پر گشودی.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به
دشمنی ام برخاستی!
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پرکرد... جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست ..
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:39 توسط بهار |
|
|
من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف! من زمین خوردهی جعبه ی سیاتم،توپولف! کشتهی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف! مردهی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف! قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف! یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس میپری پر می زنی روی هوا عین خروس! بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس- بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس! قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
مـــا رو میبری نقـــاط دیدنی وقت فرود گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف! یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
وقتی عشقت میکشه گاهی با کلّه می شینی به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی یا میری تــــوی ده و رو سر گلّه می شینی زودی مشهور میشی، رو جلد مجلّه می شینی پی گیرعکســــــا و تیتر خبراتم توپولف! یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا چونکه وقتی باهاتم هی می کنم یـــــاد خدا بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا! می کنم بعد فرود تمــــوم نذرامـــــو ادا واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف! یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
تو که هی رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟ ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد میکنی بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف! یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:6 توسط بهار |
|
|
۱- چگونه می توان یک تخم مرغ تازه و کهنه را از یکدیگر تشخیص داد ؟
اگر یک تخم مرغ تازه را در ظرف آبی وارد کنیم در میان آب غرق میگردد در حالیکه یک تخم مرغ کهنه بر سطح آب شناور میماند. ۲- دلیل شناور ماندن تخم مرغ کهنه بر سطح آب چیست ؟ ۳- چرا گاهی اوقات تخم مرغ به سختی پوست کنده میشود ؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:40 توسط بهار |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:7 توسط بهار |
|
|
خوب است که بدانیم!؟ شايد كه عمل كنيم!!! تفاوت كشورهای ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست
برای مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است !
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:11 توسط بهار |
|
|
همگی مواظب باشیم
مخصوصا" تعطیلات نوروز مخصوصا" اگه به بنادر میرید و هوس شنا دارید آخه پارسال ما و مهمانان عزیزمون یا بهتر بگم و همه هم میگن (( مهمانان نوروزی )) راست هم میگن چونکه مخصوص عید نوروز هستن از این ور کشور تا اونورش کی میتونه به همدیگه سر بزه. راستی شما تا حالا اسمی از بندر دیــّــــــر به گوشتون خورده جزء استان بوشهره ماپارسال رفته بودیم توی دریا اونم برای آبتنی، یه بچه قایق هم آوردن که همون ورا دوری هم بزنیم البته مفتی بودش نه مثل قایقهای دریا خزر که پولکیه قایق رونه به همه مون اعلام کرد : ظرفیت قایق برای هر دور چهار نفره ، بیشتر سوار نشین و یه اخطاریه کسی توی قایق حق نداره بالا و پایین بپره بنده خدا همه رو 2 یا 3 بار هی برد و آورد تا اینکه نزدیکهای غروب بودکه فرمانده تیم اعلام کرد همین آخریشه باید برگردیم خونه تا فردا همون لحظه همگی هوس دور آخر رو کردن حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمله بسوی قایق نزدیک بود که باهم دیگه دعوامون بشه.......... یه ضرب المثل میگه : مزه ش تو آخرشه گفتم من نمیام اما فردا نوبت اول منم یکی دو نفر دیگه هم مث من اعلام آماده باش برای فردا رو دادن چند نفر هم خوده قایق رونه کنار گذاشت ولی آخه کم که نبودیم ، از بقیه هیچ کدوم پیاده نشدن تازه بنده خدا رو هم مجبور کردن که با هفت نفر حرکت کرد. یه 100 متری ازمون دور شدن یهو با همدیگه با صدای بلند مارو مسخره کردن واز جاشون بالا پریدن بالا پریدن همون و غرق کردن قایق همون گریه زاری، التماس ، خداخدا و هرچی که تواون موقعیت یادم میومد کردم بلاخره یه قایق دیگه که در را رفتن به صیدگاه بود مارو دید و خدایش فوری اومد و تمام وسایل نجاتش رو بسوی دخترا پرتاب کرد تا شاید بتونن برای چند دقیقه ای خودشوم رو رو آب نگه بدارن، وخودش و ملواناش دست هر چی نامحرم بود رو کشیدن تا بلاخره همگی از آب بیرون آوردن. اون روزبخیر گذشت و درس عبرتی برای ما شد......... اگه ما به حرفهای قای................... اگه ما اینقدر لجباز........................ اگه ماتا فردا صب........................ اگه مسخره............................. اگه................................. اگه اون قایق با ملواناش................ خدایش بخیر گذشت. ما هر سال موقع عید نوروز اون ناخدا و ملواناش رو دعا میکنیم و ازاینجا براش آرزوی سلامتی از درگاه خداوند منان خواستارم |
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:52 توسط بهار |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:20 توسط بهار |
|
|
دو فرشته مسافر در منزل خانواده ثروتمندی توقف کردند تا شب را در آن جا بگذرانند آن خانواده گستاخی کردند و اجازه ندادند شب را در مهمانخانه داخل عمارت بگذرانند بلکه به آنها فضای کوچکی از زیر زمین خانه را اختصاص دادند همان طور که فرشته ها مشغول آماده کردن بستر خود روی زمین سخت بودند فرشته پیرتر سوراخی در دیوار دید و روی آن را پوشاند فرشته جوان تر علت را پرسید و او گفت ((چیز ها همیشه آن طوری نیستند که به نظر می رسند)) شب بعد فرشته ها به خانه زوج کشاورز بسیار فقیر اما مهمان نوازی رفتند پس از صرف غذای مختصری که داشتند آن زوج رختخواب خودشان را در اختیار فرشته ها قرار دادند تا شب را راحت بخوابند صبح روز بعد فرشته ها آن زن و شوهر را گریان دیدند تنها گاوشان که شیرش تنها ممر در آمدشان بود در مزرعه مرده بود فرشته جوان تر به خشم آمد و به فرشته پیرتر گفت چه طور اجازه دادی چنین اتفاقی بیفتد؟ مرد اولی همه چیز داشت با این حال تو کمکش کردی خانواده دومی چیزی نداشتند اما همان را هم با ما تقسیم کردند و با این هال تو گذاشتی گاوشان بمیرد فرشته پیر تر پاسخ داد (( چیز ها همیشه آن طوری نیستند که به نظر می رسند)) ( شبی که ما در زیر زمین آن عمارت بودیم متوجه شدم که در سوراخ دیوار طلا پنهان کرده بودند از آن جا که صاحب خانه طماع و بخیل بود و مایل نبود ثروتش را با کسی شریک شود من سوراخ را بستم و مهر کردم تا دستش به آن طلا نرسد) شب گذشته که در رختخواب آن کشاورز خوابیده بودیم فرشته مرگ به سراغ همسرش آمد من در ازا گاو را به او دادم ((چیز ها همیشه آن طوری نیستند که به نظر می رسند)) |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:22 توسط بهار |
|
|
گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکسها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.
در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد یادمان باشد کسی را وابسته نکنیم و بعد از آن چشم انتظار یادمان باشد که انتظار سخت است برای کسی که منتظراست. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:50 توسط بهار |
|
|
آیین «مهر» در مسیحیت بسیار تاثیرگذاشته است و حتی بعضی افراد اعتقاد دارند كه اگر ما بخواهیم این دو را از هم جدا كنیم، از آیین «مسیحیت» چيز زيادي باقي نميماند در مورد رابطه این دو آیین (مهرپرستی و مسیحیت) باید گفت كه از نیمه نخست قرن اول میلادی بتدریج پیروان مهر در اروپا آیینشان را آشكار كردند. یكی از پادشاهانی كه در رم آیین مسیحیت را پذیرفت، «نرون» بود كه به آیین «مهر» نیز گروید و این آیین آرام آرام در اروپای مركزی رواج یافت و كمكم به شمال بالكان رسید. در این هنگام این دو آیین با هم تشابهاتی پیدا كردند و بخاطر همین تشابهات بود كه مهرپرستان دین مسیحیت را به راحتی پذیرفتند. بدون اینكه احساس كنند از دین اصلی خودشان فاصله گرفتهاند. این وجوه مشترك عبارتند از رنگ سرخ : اصولا مهرپرستان به رنگ سرخ علاقه بسیاری داشتند و در واقع رنگ سرخی كه پیش از درآمدن آفتاب در آسمان جلوه میكند را مظهر و جلوه ایزد مهر میدانستند و حتی مولانا در مورد رنگ سرخ میگوید ناقوس كلیسا: در آیین مهرپرستی از ناقوس استفاده میشده كه در كلیسا نیز این موضوع دیده میشود ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:3 توسط بهار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 |
|
RSS
|