تبليغاتX
بهـــــــــــــــــار

Iran Eshgh Group !

 

   

 

گنجشک با خدا قهر بود

 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .

 

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

 

می آید ؛ من تنها  گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که

 

دردهایش را در خود نگاه میدارد…

 

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

 

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،

 

گنجشک هیچ نگفت و…

 

خدا لب به سخن گشود :  با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.


گنجشک گفت :
 لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.

 

تو همان را هم از من گرفتی.

 

این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

 

و سنگینی بغضی راه کلامش بست…


سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

 

خدا گفت:  ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو

 

از کمین مار پر گشودی.


گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

 

خدا گفت:  و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به

 

دشمنی ام برخاستی!

 

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

 ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پرکرد...

جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز

هست ..

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:39  توسط بهار | 

من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!

من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم،توپولف!

کشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!

مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!

قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 

من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس

می‌پری پر می زنی روی هوا عین خروس!

بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-

بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!

قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 

مـــا رو می‌بری نقـــاط دیدنی وقت فرود

گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود

می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود

می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود

چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 

وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی

به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی

یا می‌ری تــــوی ده و رو سر گلّه می شینی

زودی مشهور می‌شی، رو جلد مجلّه می شینی

پی گیرعکســــــا و تیتر خبراتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 

می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا

چونکه وقتی باهاتم هی می کنم یـــــاد خدا

بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا!

می کنم بعد فرود تمــــوم نذرامـــــو ادا

واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف!

یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

 

تو که هی رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی

کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟

ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی

خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد میکنی

بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
+ نوشته شده در  ساعت 22:6  توسط بهار | 
۱- چگونه می توان یک تخم مرغ تازه و کهنه را از یکدیگر تشخیص داد ؟
اگر یک تخم مرغ تازه را در ظرف آبی وارد کنیم در میان آب غرق می‌گردد در حالیکه یک تخم مرغ کهنه بر سطح آب شناور می‌ماند.

۲- دلیل شناور ماندن تخم مرغ کهنه بر سطح آب چیست ؟
دلیل این شناوری رشد کیسه هوایی تخم مرغ در اثر گذشت زمان و تبخیر آب تخم مرغ از آن است.

۳- چرا گاهی اوقات تخم مرغ به سختی پوست کنده می‌شود ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 17:40  توسط بهار | 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را          که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

 

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین          به علی شناختم به خدا قسم خدا را

 

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند                چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

 

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ            به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

 

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن            که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

 

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من            چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

 

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب                  که علم کند به عالم شهدای کربلا را

 

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان               چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

 

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت          متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

 

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت         که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

 

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت               چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

 

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان            که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

 

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم               که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

 

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی      به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

 

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب               غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:7  توسط بهار | 

 

خوب است که بدانیم!؟ شايد كه عمل كنيم!!!

تفاوت كشورهای ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست

برای مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است !
 
اما كشورهای جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش وضعيت قابل توجهی نداشتند، اكنون كشورهایی توسعه يافته و ثروتمند هستند .
 
تفاوت كشورهای فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعی قابل استحصال آنها هم نيست .

ژاپن كشوری است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن كوههایی است كه مناسب كشاورزی و دامداری نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوری ميباشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر ميكند .

>
مثال بعدي سويس است.
 
كشوری كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نميآيد اما بهترين شكلاتهای جهان را توليد و صادر ميكند. در سرزمين كوچك و سرد سويس كه تنها در چهار ماه سال ميتوان كشاورزی و دامداری انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد ميشود .

سويس كشوری است كه به امنيت، نظم و سختكوشی مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده است (بانكهای سويس) . >
 
افراد تحصیلکردهای كه از كشورهاي ثروتمند با همتايان خود در كشورهای فقير برخورد دارند برای ما مشخص ميكنند كه سطح هوش و فهم نيز تفاوت قابل توجهی در اين ميان ندارد .


نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند. زيرا مهاجرانی كه در كشور خود برچسب تنبلی ميگيرند، در كشورهای اروپايی به نيروهای مولد تبديل ميشوند .


>
پس تفاوت در چيست؟

تفاوت در رفتارهای است كه در طول سالها فرهنگ و دانش نام گرفته است .

وقتي كه رفتارهای مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل ميكنيم، متوجه ميشويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگي خود پيروی ميكنند:
 
 
 
1. اخلاق به عنوان اصل پايه
 
 
2. وحدت
 
 
3. مسئوليت پذيری
 
 
4. احترام به قانون و مقررات
 
 
5. احترام به حقوق شهروندان ديگر
 
 
6. عشق به كار
 
 
7. تحمل سختيها به منظور سرمايه گذاری روی آينده
 
 
8. ميل به ارائه كارهای برتر و فوق العاده
 
 
9. نظم پذيریی
 


اما در كشورهای فقير، عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی میكنند .
 
ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبیعی نداريم يا اينكه طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده است

ما فقير هستيم برای اينكه رفتارمان چنين سبب شده است.

ما برای آموختن و رعايت اصول فوق كه (توسط كشورهای پيشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستيم ...

اگر شما اين نامه را براي ديگران نفرستيد:
 
اتفاقی براي شما نميافتد،
 
گربه شما نميميرد،
 
از محل كارتان اخراج نميشويد،
 
هفت سال بدبختی بر سرتان آوار نميشود
 
و مريض هم نخواهيد شد .
 


 
اما اگر ميهن خود را دوست داريد،
 
 
اين پيغام را به گردش بياندازيد تا شايد تعداد بيشتری از هموطنانمان مانند شما آن را بفهمند، تغيير كرده و عمل كنند ...

+ نوشته شده در  ساعت 21:11  توسط بهار | 
همگی مواظب باشیم

مخصوصا" تعطیلات نوروز

مخصوصا" اگه به بنادر میرید و هوس شنا دارید

آخه پارسال ما و مهمانان عزیزمون یا بهتر بگم و همه هم میگن (( مهمانان نوروزی )) راست هم میگن چونکه مخصوص عید نوروز هستن از این ور کشور تا اونورش کی میتونه به همدیگه سر بزه.

راستی شما تا حالا اسمی از بندر دیــّــــــر به گوشتون خورده جزء استان بوشهره

ماپارسال رفته بودیم توی دریا اونم برای آبتنی، یه بچه قایق هم آوردن که همون ورا دوری هم بزنیم البته مفتی بودش نه مثل قایقهای دریا خزر که پولکیه

قایق رونه به همه مون اعلام کرد : ظرفیت قایق برای هر دور چهار نفره ، بیشتر سوار نشین و یه اخطاریه کسی توی قایق حق نداره بالا و  پایین بپره

بنده خدا همه رو 2 یا 3 بار هی برد و آورد تا اینکه نزدیکهای غروب بودکه فرمانده تیم اعلام کرد همین آخریشه باید برگردیم خونه تا فردا

همون لحظه همگی هوس دور آخر رو کردن

حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمله بسوی قایق

نزدیک بود که باهم دیگه دعوامون بشه.......... یه ضرب المثل میگه : مزه ش تو آخرشه

گفتم من نمیام اما فردا نوبت اول منم یکی دو نفر دیگه هم مث من اعلام آماده باش برای فردا رو دادن

چند نفر هم خوده قایق رونه کنار گذاشت ولی آخه کم که نبودیم ، از  بقیه هیچ کدوم پیاده نشدن تازه بنده خدا رو هم مجبور کردن که با هفت نفر حرکت کرد.

یه 100 متری ازمون دور شدن یهو با همدیگه با صدای بلند مارو مسخره کردن واز جاشون بالا پریدن

بالا پریدن همون  و  غرق کردن قایق همون

گریه زاری، التماس ، خداخدا و هرچی که تواون موقعیت یادم میومد کردم

 بلاخره یه قایق دیگه که در را رفتن به صیدگاه بود مارو دید و خدایش فوری اومد و تمام وسایل نجاتش رو بسوی دخترا پرتاب کرد تا شاید بتونن برای چند دقیقه ای خودشوم رو رو آب نگه بدارن، وخودش و ملواناش دست هر چی نامحرم بود رو کشیدن تا بلاخره همگی از آب بیرون آوردن.

اون روزبخیر گذشت و درس عبرتی برای ما شد.........

اگه ما به حرفهای قای...................

اگه ما اینقدر لجباز........................

اگه ماتا فردا صب........................

اگه مسخره.............................

اگه.................................

اگه اون قایق با ملواناش................

خدایش بخیر گذشت.

ما هر سال موقع عید نوروز اون ناخدا و ملواناش رو دعا میکنیم و ازاینجا براش آرزوی سلامتی از درگاه خداوند منان خواستارم

+ نوشته شده در  ساعت 21:52  توسط بهار | 

داستان کلاغ و روباه


کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای از زیر درخت می گذشت . بوی پنیر شنید . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : ای وای تو اونجایی !
می دانم صدای معرکه ای داری ! چه شانسی آوردم ! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان ...
کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت : این حرفهای مسخره را رها کن ! اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم .
روباه گفت : ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم .
کلاغ گفت : باز که شروع کردی ! اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن ، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند .
روباه دهانش را باز باز کرد .
کلاغ گفت : بهتر است چشمت را ببندی که نفهمی تکۀ بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی.
روباه گفت : بازیه ؟! خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال .
خلاصه . بعد روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و ریقی کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد .
روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف کرد : بی شعور ، این چی بود !
کلاغ گفت : کسی که تغاوت صدای خوب و بد را نمی داند ، تغاوت پنیر و ریق را هم نمی داند .

+ نوشته شده در  ساعت 21:20  توسط بهار | 

دو فرشته مسافر در منزل خانواده ثروتمندی توقف کردند تا شب را در آن جا بگذرانند

آن خانواده گستاخی کردند و اجازه ندادند شب را در مهمانخانه داخل عمارت بگذرانند بلکه به آنها فضای کوچکی از زیر زمین خانه را اختصاص دادند

همان طور که فرشته ها مشغول آماده کردن بستر خود روی زمین سخت بودند فرشته پیرتر سوراخی در دیوار دید و روی آن را پوشاند فرشته جوان تر علت را پرسید و او گفت ((چیز ها همیشه آن طوری نیستند که به نظر می رسند))

شب بعد فرشته ها به خانه زوج کشاورز بسیار فقیر اما مهمان نوازی رفتند پس از صرف غذای مختصری که داشتند آن زوج رختخواب خودشان را در اختیار فرشته ها قرار دادند تا شب را راحت بخوابند

صبح روز بعد فرشته ها آن زن و شوهر را گریان دیدند تنها گاوشان که شیرش تنها ممر در آمدشان بود در مزرعه مرده بود

فرشته جوان تر به خشم آمد و به فرشته پیرتر گفت چه طور اجازه دادی چنین اتفاقی بیفتد؟

مرد اولی همه چیز داشت با این حال تو کمکش کردی خانواده دومی چیزی نداشتند اما همان را هم با ما تقسیم کردند و با این هال تو گذاشتی گاوشان بمیرد

فرشته پیر تر پاسخ داد (( چیز ها همیشه آن طوری نیستند که به نظر می رسند))

( شبی که ما در زیر زمین آن عمارت بودیم متوجه شدم که در سوراخ دیوار طلا پنهان کرده بودند از آن جا که صاحب خانه طماع و بخیل بود و مایل نبود ثروتش را با کسی شریک شود من سوراخ را بستم و مهر کردم تا دستش به آن طلا نرسد)

شب گذشته که در رختخواب آن کشاورز خوابیده بودیم فرشته مرگ به سراغ همسرش آمد من در ازا گاو را به او دادم

((چیز ها همیشه آن طوری نیستند که به نظر می رسند))

+ نوشته شده در  ساعت 0:22  توسط بهار | 
گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکسها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.

در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و  منتظر شوهرش می باشد

در تصویر دوم پرنده  نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد

در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا  شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد

لحظه ای که  متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند

در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد

در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد


یادمان باشد کسی را وابسته نکنیم       

                                                     و بعد از آن چشم انتظار

یادمان باشد که انتظار سخت است

                                                    برای کسی که منتظراست.

+ نوشته شده در  ساعت 18:50  توسط بهار | 
 

 

آیین‌ «مهر» در مسیحیت‌ بسیار تاثیرگذاشته‌ است‌ و حتی‌ بعضی‌ افراد اعتقاد دارند كه‌ اگر ما بخواهیم‌ این‌ دو را از هم‌ جدا كنیم‌، از آیین‌ «مسیحیت‌» چيز زيادي باقي نميماند در مورد رابطه‌ این‌ دو آیین‌ (مهرپرستی‌ و مسیحیت‌) باید گفت‌ كه‌ از نیمه‌ نخست‌ قرن‌ اول‌ میلادی‌ بتدریج‌ پیروان‌ مهر در اروپا آیین‌شان‌ را آشكار كردند. یكی‌ از پادشاهانی‌ كه‌ در رم‌ آیین‌ مسیحیت‌ را پذیرفت‌، «نرون‌» بود كه‌ به‌ آیین‌ «مهر» نیز گروید و این‌ آیین‌ آرام‌ آرام‌ در اروپای‌ مركزی‌ رواج‌ یافت‌ و كم‌كم‌ به‌ شمال‌ بالكان‌ رسید. در این‌ هنگام‌ این‌ دو آیین‌ با هم‌ تشابهاتی‌ پیدا كردند و بخاطر همین‌ تشابهات‌ بود كه‌ مهرپرستان‌ دین‌ مسیحیت‌ را به‌ راحتی‌ پذیرفتند. بدون‌ اینكه‌ احساس‌ كنند از دین‌ اصلی‌ خودشان‌ فاصله‌ گرفته‌اند. این‌ وجوه‌ مشترك‌ عبارتند از

رنگ‌ سرخ‌  : اصولا مهرپرستان‌ به‌ رنگ‌ سرخ‌ علاقه‌ بسیاری‌ داشتند و در واقع‌ رنگ‌ سرخی‌ كه‌ پیش‌ از درآمدن‌ آفتاب‌ در آسمان‌ جلوه‌ می‌كند را مظهر و جلوه‌ ایزد مهر می‌دانستند و حتی‌ مولانا در مورد رنگ‌ سرخ‌ می‌گوید
بهترین‌ رنگ‌ها سرخی‌ بود  و آن‌ ز خورشید است‌ و از وی‌ می‌رسد
علامت‌ صلیب‌:این‌ علامت‌ در اصل‌ مختص‌ مهرپرستان‌ بوده‌ است‌ بطوری‌ كه‌ بر پیشانی‌ سربازان‌ مهر، یك‌ صلیب‌، داغ‌ یا خالكوبی‌ می‌شد كه‌ بعدها این‌ علامت‌ وارد دین‌ مسیحیت‌ شده‌ است‌

روز یكشنبه‌: این‌ روز از نظر مهرپرستان‌ بسیار مقدس‌ بوده‌ است‌ به‌ همین‌ دلیل‌ آن‌ را روز خورشید می‌نامیدند. امروزه‌ می‌بینیم‌ كه‌ ساندی كه‌ همان‌ روز خورشید است‌، روز تعطیل‌ مسیحیان‌ است‌

روز تولد مهر: روز تولد ایزد مهر در اول‌ زمستان‌ بود یعنی‌ هنگام‌ بلند شدن‌ روزها پس‌ از پایان‌ شب‌ یلدا كه‌ هم‌اینك‌ نیز همین‌ روز را به‌ جای‌ روز تولد مسیح‌، جشن‌ می‌گیرند. یعنی‌ روزی‌ كه‌ به‌ عنوان‌ روزتولدحضرت‌ مسیح‌ شناخته‌ می‌شود،درواقع‌ روز تولد «مهر» است‌

تولد در غار: گفته‌ می‌شود كه‌ تولد حضرت‌ مسیح‌ در غار به‌ وقوع‌ پیوسته‌ كه‌ در آیین‌ مهر نیز چنین‌ چیزی‌ وجود دارد

میهمانی‌ مقدس‌ آخرین‌ شام‌: این‌ میهمانی‌ در هر دو آیین‌ دقیقا وجود دارد

عدم‌ ازدواج‌ حضرت‌ مسیح‌ و مهر :نه مهر و نه مسيح هيچ كدام ازدواج نكردند

غسل‌ تعمید: این‌ غسل‌ یكی‌ از ضروری‌ترین‌ مراسم‌ آیین‌ مهر است‌ كه‌ در آیین‌ مسیحیت‌ نیز وجود دارد

شمع‌ روشن‌ كردن‌: این‌ آیین‌ در میان‌ مهرپرستان‌ رواج‌ داشته‌ كه‌ دقیقا بین‌ مسیحیان‌ نیز وجود دارد

 

ناقوس‌ كلیسا: در آیین‌ مهرپرستی‌ از ناقوس‌ استفاده‌ می‌شده‌ كه‌ در كلیسا نیز این‌ موضوع‌ دیده‌ می‌شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 1:3  توسط بهار |